ناصر الدين شاه قاجار
62
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
و چمن داشت فرموديم در آنجا آفتابگردان زدند و بنهار افتاديم و گفتيم بروند يكى از كسان مرحوم ميرزا تقيخان امير نظام را پيدا كرده بياورند ببينيم رفتند پيرمردى جهانگير خان نام را كه قدّ بلند و ريش سفيد داشت آوردند عرض ميكرد من خالوزادهء امير نظام هستم و تا آخر صد ارتش پيشخدمت او بودم و مستمرّى هم از ديوان داشت خلاصه بعد از نهار به قدر يكساعتى استراحت كرديم قريه مهرآباد و مزارع محوّطهء آن تمام مال حاجى آقا محسن است اين ده هزاوه را هم تازه خريده است كه تمام اينجاها حالا مال او است نزديك مهرآباد راه دو تا مىشود يكى ميرود بهزاوه و ديگرى ميرود بدائن كه يك گردنه كوچكى دارد و از آن طرف گردنه بلوك شرّاء است اين مزارع مهرآباد هم همه بجادّه نزديك است و معلوم بود كه چشمهاى متعدّد دارند بالاى خانهاى ميرزا تقيخانى يكدرّه بود كه درخت داشت و به نظر ميآمد كه چشمهء خوبى هم داشته باشد يك خالوزادهء ديگر هم از ميرزا تقيخان مرحوم ديده شد كه اسمش ميرزا حسن و مردى بلند قدّ است فرموديم مستخدمش كنند خلاصه دو ساعت و نيم بغروب مانده سوار شده در مراجعت از توى ده و محلّهء ميرزا تقيخانى آمديم با زن و مرد زيادى سر راهها ايستاده بودند بمهرآباد كه رسيديم يكساعت و نيم بغروب مانده بود از آنجا سوار كالسكه شده رانديم وقت اذان مغرب وارد شهر و منزل شديم